تبليغات در ايران امروز
با قيمت مناسب و كيفيت عالی
بازگشت به صفحه اول
Thu   21 02 2008   23:36

جنسیت گمشده در مطالعات دین

ژانت اسکای*‏/ برگردان: نریمان رحیمی

narimanr@gmail.com

آیا ما نیازی به یک نگاه و منظر (پرسپکتیو) جنسیتی درباره ی دین داریم؟ آری، چون چنین ‏منظری کمک می کند تا نگاه مطالعات دین‎ ( Religion studies) ‎‏ از آسمان به زمین آورده ‏شود. کمک می کند تا جایگاه دین را در زمینه ی اجتماعی آن – جایی که به آن تعلق دارد- ‏بگذاریم و آن را فقط در ابعاد الهی و مقدس آن بررسی نکنیم.‏

نگاه و منظر تئوریک جنسیتی به دین، درباره ی پرسش هایی بحث می کند که در رابطه با فهم و ‏برداشت ما از انسان، فرهنگ، دین و جامعه مطرح می شوند. در رابطه با اینکه واقعیت های ‏ساخته و پرداخته شده ی انسانی، مسائلی چند جانبه هستند. ادیان، مملو از تضادها و تناقضات، ‏سرکوب ها، جنگ قدرت و بده بستان بر سر آن هستند. همین ها هستند که تاریخ دین را جالب ‏توجه می کنند. موضوع ادیان درباره ی انسان ها و پدیده های فرهنگی است: درباره ی دلتنگی ‏ها، رویاها، اشتیاق ها؛ درباره ی هنر، زیبایی شناسی، قدرت و سیاست؛ درباره ی خدایان در ‏آسمان و انسان ها بر روی زمین و درباره ی قدرت های تهدیدکننده ی زیرزمینی است. تاریخ دین ‏یک دروازه ی منحصر بفرد برای مطالعه ی فرهنگ انسان و تاریخ ذهنیت انسانی است.‏

عریان کردن زیباشناسی


تمرکز روی جنسیت، تمرکز روی قدرت را هم به همراه دارد. این نوع نگاه به تاریخ ادیان باعث ‏می شود که نگاه پر اغماض و آرمانی به دین به کناری گذاشته شود و زمینه برای یک مطالعه ی ‏انتقادی فراهم شود. مسئله بر سر زیبا و آرمانی بودن ادیان، بر سر شکوه و جلال آنها و یا ماهیت ‏‏(‏essence‏) آنها و وجود مقدس نیست بلکه مسئله بر سر عریان کردن آن زیبایی شناسی و عریان ‏کردن همه ی آن چیزهایی ست که ادیان را در یک جایگاه دست نیافتنی و خالص و پاک قرار می ‏دهند. مسئله بر سر دست یافتن به ساختارهای انسان-ساخته ی موجود در تاریخ ادیان است. ‏ساختارهایی که پیش از هر چیز مربوط به جنسیت و بنابراین مربوط به قدرت و در بسیاری مواقع ‏مربوط به طبقه می شوند. نه به این معنی که باور دینی، زیبایی شناسی دینی، شاعرانگی و رویاها ‏حضور ندارند، بلکه به این معنی که این ها چون در زمینه ی جدیدی قرار می گیرند، بصورت ‏دیگری توصیف و بیان می شوند.‏

دین بخشی از دستگاه قدرت در فرهنگ و اجتماع است. دین با لحن مقتدرانه سخن می گوید و ‏صدای دین و صدای کسی که به نام دین سخن می گوید مسئله ی کم اهمیتی نیست. دین در یک ‏دایره ی قدرت سخن می گوید، جایی که سخنگو اقتدارش (‏authority‏) را از چیزی که درباره ی ‏آن سخن می گوید بدست می آورد. یک روحانی از خداوند حرف می زند و برای همین اهمیت او ‏بیشتر می شود. یک روحانی درباره ی قوانین خداوند، وحی و دستورات او حرف می زند و از ‏این طریق روی زندگی انسان ها تاثیر می گذارد. انسان ها به سخن دین گوش فرا می دهند و بدین ‏ترتیب روایت ها شکل می گیرند و حیات جدید و تفسیرهای جدید پدید می آیند. مسئله، شاید بر سر ‏وحی باشد، ولی بر سر قدرت هم هست. قدرت برای کنترل و گذاشتن حد و مرز برای زندگی ‏انسان ها. این یکی از پیامدهای ایمان است. این یکی از نتایج راه ها و روش هایی است که انسان ‏ها بوسیله ی آنها به اجتماع شان نظم می بخشند.‏

جنسیت یکی از عناصر تشکیل دهنده ی مهم این ساختارهای اجتماعی و دینی است. اینکه ‏موضوع دین درباره ی خداوند است، مسئله، همزمان درباره ی چگونه سازمان دادن انسان ها و ‏اجتماع هم هست.‏‎ ‎‏ بنابراین موضوع بر سر اقتصاد و فضای اجتماعی هم هست، بر سر داشتن ‏فضایی برای گفتن و تاثیر گذاشتن. اگر انسان ها بخواهند نظر خودشان را ابراز کنند، اگر بخواهند ‏خودشان را از طریق نوشتار و گفتار نمایان کنند، آنها باید فضایی برای این کار داشته باشند. باید ‏اقتصادی فراهم باشد تا آنها بتوانند صدای شان را به گوش دیگران برسانند. مسئله بر سر قدرت ‏است؛ بر سر مبارزه برای فضای اجتماعی و اقتصادی است. فضایی برای گفتن، برای عمل ‏کردن، برای تفسیر کردن، برای عقیده داشتن. فضایی برای داشتن حق مشارکت.‏

جنسیت دینی

دین از مهم ترین فاکتورها برای روشن کردن این موضوع است که در یک اجتماع، جنسیت ‏چگونه در زندگی انسان ها درک می شود و واقعیت می یابد.‏‎ ‎ظلم و سرکوب زنان، نه بخاطر ‏شرایط طبیعی (‏natural‏)، بلکه بخاطر روابط اجتماعی و تاریخی است.‏‎ ‎یک نگاه از منظر ‏تاریخی به جنسیت، به ما نشان می دهد که جنسیت و مفهومی که از آن داریم، یک موضوع ایستا ‏و تثبیت شده نیست، بلکه ساخته و بافته (‏contextual‏) شده است. این مسئله است که مطالعات دین ‏امروزه باید آن را بررسی کنند، درست از این جهت که دین، انسان ها را به جنسیت های مختلف ‏با امتیازها و مناطق قدرت متفاوت تقسیم می کند. بگذارید نگاهی به بخش کوتاهی از قرآن ‏بیاندازیم. سوره ای از قرآن که اختصاصا درباره ی زنان آمده و عنوان آن هم "زنان" (سوره ی ‏النساء) است. ما در قرآن سوره ی دیگری که مختص مردان باشد پیدا نمی کنیم. اگر ما قرآن را با ‏یک نگاه نقد جنسیتی بخوانیم، می بینیم که "تو"، که خداوند هر بار با او سخن می گوید، یک مرد ‏و یا مردان متعلق به آن فرهنگ است. مردان هستند که دستورات مربوط به رفتار با زنان را ‏دریافت می کنند، همانطور که در سوره ی ۴ آیه ۳۴ آمده است:‏

‏" مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتريهايى كه خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ‏ديگر قرار داده است، و بخاطر انفاق هايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند. و زنان ‏صالح، زنانى هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل ‏حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏كنند. و (اما) آن دسته از زنان را كه از سركشى و ‏مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نماييد! و ‏‏(اگر هيچ راهى جز شدت عمل، براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را تنبيه كنيد! ‏‏(واضربوهن - مترجم) و اگر از شما پيروى كردند، راهى براى تعدى بر آنها نجوييد! (بدانيد) ‏خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترين قدرتهاست.)" **‏

این مثال نشان می دهد که ادیان از یک جایگاه خاص و با منافع خاصی سخن می گویند. شکی ‏وجود ندارد که در اینجا چه کسی وسیله و ابژه ی ِ چه کسی است. مرد در جایگاه بالاتر قرار ‏گرفته است و زنان وسیله و ابژه ی اویند. ولی ما چشممان را هم بر روی این نمی بندیم که متن ‏درباره ی مردان چه می گوید. متن، مسئولیت و وظایف خاصی را در عوض بعهده ی آنها ‏‏(مردان) می گذارد. این متن مقدس، به این ترتیب نقش ها و وظایف خاصی را بعهده ی زنان و ‏مردان می گذارد. ‏

قرآن تنها متن مقدسی نیست که اینگونه و با خط و مرزهای جداگانه برای زنان و مردان سخن ‏می‌گوید. در روایت «پیدایش» در انجیل هم، این مرد است که در ابتدا وجود دارد و از اوست که ‏زن خلق می شود. مرد وظیفه ی نام نهادن بر همه ی مخلوقات عالم را بعهده دارد، و بنابراین ‏نسبت به تمام آن مخلوقات، جایگاه بالاتری دارد. پس از آن است که زن خلق می شود و به این ‏ترتیب در مرتبه ی پایین تر قرار می گیرد. وضعیت بدتر می شود وقتی که پس از خلقت، طوفان ‏نوح پیش می آید و این زن است که تقصیر به خشم آوردن خداوند، به جانب او گذاشته می شود.‏

نمونه ها نشان می دهند که متون مقدس کمتر از نظر جنسیت بی طرف هستند. بعنوان پژوهش ‏گران رشته ی مطالعات دین، ما باید بدنبال معنی و اهمیت این موضوع، هم در وقت تدوین آن متن ‏دینی و هم در زمان حاضر باشیم. ما باید به متون دینی، هم از منظر زمان بوجود آمدن شان نگاه ‏کنیم و هم اینکه از چه راه ها و روش هایی این متون در زمان های مختلف مورد استفاده قرار ‏گرفته اند. ‏

جنسیت ِ مطالعات دین

جنسیت چه جایگاهی در مطالعات دین آنطور که امروز انجام می شود، دارد؟ اگر بیشتر کتاب ‏های رشته ی مطالعات دین را آنطور که امروز وجود دارند قبول کنیم، موضوع دین، انسان ها و ‏رابطه ی آنها با وجودی الهی، مقدس، منحصربفرد و در بالاترین جایگاه است. موضوع دین، ‏درباره ی انسان های دین دار است. انسان هایی بدون جنسیت یا طبقه ی اجتماعی. برای همین ‏است که می شنویم بعنوان نمونه: مسلمانان برای ادای نماز جمعه به مسجد می روند. ولی اینطور ‏نیست. مردان مسلمان هستند که به نماز جمعه در مسجد می روند. زنان در جایی که چنین اجازه ‏ای داشته باشند، باید در عقب صف جای بگیرند. اسلام دستوری دینی دارد که بر طبق آن نماز ‏جمعه در مسجد برای مردان جاری می شود. برای زنان، قوانین و استثنائات مربوط به خودشان ‏وجود دارد. و همینطور می توانیم درباره ی دیگر سنت های دینی ادامه بدهیم و قوانین دینی ‏جداگانه ای را که برای دو جنسیت تعیین شده اند پیدا کنیم. ‏

اما تاریخ دین کاملا از چنین منظری نوشته نمی شود. مطالعات دین، بطور کلی درباره ی ‏موضوع قدرت صحبت کرده است. مطالعات دین درباره ی کسانی صحبت کرده است که قدرت ‏تصمیم گیری را در اختیار دارند، آنها که کار تعیین هنجارها و باید و نباید های دینی را بعهده ‏دارند. به این صورت است که تفاوت ها در سنت پدید می آیند و به این صورت است که مطالعات ‏دین در تقویت این تفاوت ها موثر هستند.‏

همانطور که انسان های متدین، به یک طبقه، به یک قوم و گروه اجتماعی تعلق دارند، همانطور ‏هم آنها دارای یک جنسیت هستند. اگر ما کمی روی پوسته ی مفهومی مانند " انسان دینی" ‏‏(‏homo religious‏) را خراش بدهیم، نشان داده می شود که این "انسان دینی"، یک «مرد» از ‏طبقات بالای جامعه است. ‏

این موجود نامرئی، در بسیاری از چیزهایی که درباره ی دین در کتاب های درسی نوشته می ‏شود حضور دارد و هر بار بعنوان "انسان متدین" خودنمایی می کند. در آن کتاب هایی هم که نگاه ‏جنسیتی توانسته ظهوری پیدا کند، اغلب با رابطه ی عجیبی رو به رو هستیم: ‏
در حالیکه دین در ابتدا با مفاهیم کلی تعریف می شود، در پایان، با فصلی درباره ی موضوع زنان ‏در آن دین مشخص برخورد می کنیم.‏

این جداسازی و تقسیم جنسیتی به ما چه می گوید؟ آیا ‏‎»‎انسان» یک مرد است؟ یا اینکه دین در ‏واقع برای مردان و درباره ی آنها بوده است و زنان همیشه بعنوان یک "فصل اضافی" مطرح ‏شده اند؟ ما تا پیش از اینکه به بخش مربوط به زنان برسیم، آن دین متعلق به چه کسی بوده است؟ ‏آیا ما تا پیش از رسیدن به بخش زنان، دینی متعلق به عموم مردان را نخوانده ایم؟ ما به ندرت ‏درباره ی دین دهقانان یا کارگران می شنویم. نه، ما بیشتر درباره ی دین نخبگان جامعه می ‏شنویم، درباره ی آن متخصص امور دینی، آن مومن ترین مردی که می توانیم فکرش را بکنیم. ما ‏همیشه با دین در آرمانی ترین شکل آن سر و کار پیدا می کنیم.‏

یک نمونه از این موضوع را بصورت نقل قولی از یک کتاب درسی دانمارکی درباره ی بودائیسم ‏می آوریم. در آن کتاب می خوانیم:‏
‏"زنان همیشه یک نقش دوگانه در بودائیسم داشته اند. از یک طرف آنها بصورت افراد برابر با ‏مردان تلقی می شوند، و بوده اند زنان روحانی که به مرتبه ی قدیسان رسیده اند. از طرف دیگر ‏در آسیا، جایی که بودائیسم در آن گسترش پیدا کرده است، زنان بطور سنتی زیر دست مردان تلقی ‏شده اند. به زنان – بخاطر زن بودن- بعنوان مایه ی گناه نگریسته شده است، گناهی که زنان باید ‏تاوان آن را بدهند. بعلاوه زنان بعنوان ناپاک تلقی شده اند... تا همین چند سال گذشته از وسایل ‏زیباکننده و دعاهای پاک کننده ی دوره ی قاعدگی زنان (‏menstruation sutra‎‏) برای پاک ‏کردن زنان از به اصطلاح آلودگی ها استفاده می شد." ‏

برای بیشتر خوانندگان، اطلاعاتی که در نقل قول بالا آمده است، امکان پذیر و شدنی هستند و البته ‏آنچه بر زنان بودائی می رود بیشتر غم انگیز است. ولی آیا واقعا این توصیف ها در نقل قول بالا ‏این قدر درست به نظر می رسند؟ از همان جمله ی مقدماتی معلوم می شود که چه کسی سوژه و ‏اصلی است و چه کسی نقش فرعی را دارد. زنان بودائی، در درجه ی اول بودائی نیستند، بلکه ‏زن هستند. این مسئله در خواندن دفعه ی اول زیاد روشن نیست، اما اگر ما واژه ی "زن" را با ‏واژه ی "مرد" عوض کنیم، شاید واضح تر این را ببینیم. بگذارید ببینیم چه می شود اگر واژه ها ‏را عوض کنیم:‏
‏"مردان همیشه یک نقش دوگانه در بودائیسم داشته اند. از یک طرف آنها بصورت افراد برابر با ‏زنان تلقی می شوند و بوده اند مردان روحانی که به مرتبه ی قدیسان رسیده اند. از طرف دیگر در ‏آسیا، جایی که بودائیسم گسترش پیدا کرده است، بطور سنتی مردان زیر دست زنان تلقی شده اند. ‏به مردان – بخاطر مرد بودن- بعنوان مایه ی گناه نگریسته شده است، گناهی که مردان باید تاوان ‏آن را بدهند. بعلاوه مردان بعنوان ناپاک تلقی شده اند."‏

حالا این متن، بیشتر خنده دار به نظر می آید، اگر نگوییم بی معنی. ولی چرا این یکی متن، بی ‏معنی تر از آن یکی به نظر می آید؟ آیا می تواند به این دلیل باشد که بیشتر ما عادت کرده ایم که ‏زنان را بعنوان جنس دوم (در معنی که سیمون دوبوار بکار می برد) تلقی کنیم؟ آیا به این دلیل ‏نیست که در نقل قول اصلی که اول آوردیم، زنان بعنوان یک پرانتز در متن بودائیسم آمده اند؟ ‏نویسنده ی آن متن می تواند بگوید که او فقط تصوراتی را که در خود دین وجود دارد توصیف می ‏کند. و او البته حق دارد با توجه به اینکه برای مدت طولانی مطالعات دین خواسته است تا جایی ‏که می تواند به تصوراتی که خود ادیان از خودشان دارند نزدیک شود. ‏

آنچه که در این زمینه مورد انتقاد است این است که عناصر تبعیض آمیز برای زنان، که در درون ‏خود ادیان وجود دارند، در متن هایی هم که درباره ی آن ادیان نوشته می شود رسوب کرده اند. به ‏این معنی که آنجا که کسی می خواهد با کاتگوری انسان ها بعنوان یک کاتگوری همگون ‏‏(‏homogen‏) کار کند، این کار به مشکلاتی بر خواهد خورد، بخصوص اگر درباره ی چیزی ‏مانند دین باشد که در آن جنسیت ها تقسیم شده اند و سلسله مراتب جنسیتی وجود دارد، مسئله ای ‏که برای اغلب ادیان وجود دارد. یک انتقاد مهم از تحقیقات درباره ی دین و شناساندن ادیان، از ‏طرف محققان فمینیست بعمل آمده است که توجه می دهند که جنسیت در درون متون دینی و ‏ادبیات مربوط به مطالعات ادیان نشسته است، حتی در جایی که گفته می شود مسئله درباره ی ‏انسان ها است و نه درباره ی جنسیت ها. ‏

فقط نیمی از تاریخ

بدنبال فمینیسم سال های 1970، انتقادهایی نسبت به این نوع توصیف تاریخ دین که در بالا نوشتیم ‏بعمل آمده است: اینکه زنان نادیده گرفته شده اند. و اینکه مطالعات دین توجه مورد لزوم را نسبت ‏به اینکه دین چه نقشی در برداشت زنان نسبت به خودشان و زندگی و امکانات شان داشته است، ‏نداشته اند. کارولین واکر باینام ‏‎(Caroline Walker Bynum)‎‏ و اورسالا کینگ‏‎ (Ursula King) ‎، ‏تئوریسین های مدرنی هستند که چنین نگاهی را به تاریخ دین تدوین کرده اند و نشان داده اند که ‏دین چگونه می تواند از راه های مختلف روی زندگی زنان و مردان عمل کند و تاثیر بگذارد. ‏

بنابراین یک نگاه انتقادی فمینیستی بیان می کند که تاریخ سنتی دین (و توصیف سنتی تاریخ بطور ‏کلی) فقط نیمی از تاریخ را بیان می کند. مسئله این نیست که در این نیمه-تاریخ ها لزوما اشتباهی ‏وجود داشته باشد. مشکل آنجاست که این نیمه-تاریخ ها بعنوان همه و کل تاریخ فهمیده می شوند. ‏اینطور توصیف می شود که گویا این نگاه به نیمه-تاریخ، همه ی انسان ها را در بر می گیرد، در ‏حالیکه فقط درباره ی عده ی کمی صادق است. ‏

ولی ما چگونه می توانیم به آن نیمه ی دیگر تاریخ دست پیدا کنیم؟ چگونه می توانیم صدای انسان ‏هایی را که امکانات اجتماعی و اقتصادی برای رساندن صدای شان نداشته اند، پیدا کنیم؟ در ‏تاریخ، از دید و نظر زنان نسبت به این یا آن مسئله چیز زیادی پیدا نمی کنیم. محقق تاریخ، تروند ‏ب. اریکسن توجه می دهد که تاریخ پر از انسان هایی است که جلوی دهان شان گرفته شده است، ‏زنان و بی چیزانی که امکان رساندن صدای شان را نداشته اند، کسانی که امکان تاثیر گزاری بر ‏فضای عمومی و مسیر تاریخ را پیدا نکرده اند. ولی ما این آدمها را چگونه می توانیم پیدا کنیم اگر ‏آنها خودشان نمی توانند حرف بزنند؟

راهبردهای پست مدرن برای مطالعه ی متون

قبل از هر چیز این مسئله وجود دارد که ما دو راهبرد و استراتژی را می توانیم در پیش بگیریم. ‏یک راه این است که بتوانیم به ندای داده ها و موادی که تاریخ به ما عرضه می کند و صدای شان ‏به گوش می رسد توجه کنیم. می توان از خود پرسید که آیا مطالعات دین بصورت آگاهانه و فعال، ‏صداهایی را در تاریخ مسکوت نگذاشته است؛ صدای مردم عادی بطور کلی و بخصوص صدای ‏زنان را؟ ‏

مجموعه ای از داده ها و مواد می توانند وجود داشته باشند که مورد استفاده قرار نگرفته اند، چرا ‏که یا بخش های دیگری در تحقیق مورد توجه بوده اند و یا سنت های اجتماعی، توجه را به سوی ‏دیگری کشانده اند. ‏

مسئله بر سر نگاهی گسترده تر به داده ها در شروع کار و علاقه به طرح سوال هایی متفاوت با ‏سوال های کنونی است. علاقه به دیدن این که انسان ها موجوداتی کلی (‏universal‏) و یک شکل ‏و یک سویه نیستند، بلکه تحت تاثیر روابط اجتماعی متفاوتی قرار دارند. جنسیت یکی از نقش ‏هایی است که توسط دین و جامعه نوشته می شود و زندگی انسان ها را با آن به حرکت وا می ‏دارد.‏

راهبرد دیگر با موضوع دشوارتری سر و کار دارد. غالبا ما منابع تاریخی که بیان کننده ی صدای ‏خودشان باشند، در دسترس نداریم. ما در برابر یک خاموشی تاریخی قرار داریم، با متونی که ‏بطور یک جانبه از مردان اقشار نخبه ی اجتماع سخن می گویند. ما با نگاه و منظری رو به رو ‏هستیم که در آن همه چیز بجز مردانگی، یک نوع تفاوت و انحراف تلقی می شود، یک جور ‏دیگرگونه بودن. ‏

پس چه کار می توانیم بکنیم؟ ما نه فقط باید متون را "همسو" با قشر نخبه ای که آن متون را ‏درست کرده اند بخوانیم، بلکه همچنین باید در جهت متضاد آن هم، متون خوانده شوند. مسئله بر ‏سر داشتن راهبردی است که بر طبق آن، متون را بر خلاف جهتی که تنظیم شده اند بخوانیم. به ‏این معنی که ببینیم متون دینی، چه چیزی را ناخواسته می گویند یا چه چیزی را می خواهند اصلا ‏نگویند. این یک راهبرد مطالعاتی انتقادی پست مدرن است که ما را به یک عنصر مهم در رشته ‏ی مدرن مطالعات دین و مطالعات جنسیتی مدرن بطورکلی، نزدیک می کند. تفاوت میان مرد و ‏زن، موجب ایجاد تفاوت های اجتماعی می شود و این، یک امر تصادفی نیست که ما چگونه این ‏کاتگوری ها (مرد و زن) را درک می کنیم. بخاطر همین، مسئله ی جنسیت، مسئله ی روابط ‏قدرت هم هست. ‏
‏ ‏
‏*ژانت اسکای ‏Jeanette Sky‏ استاد مطالعات دین در دانشگاه تروندهایم، نروژ است. این مقاله ‏بخشی از مقدمه ی کتاب نویسنده با عنوان «جنسیت و دین»، اسلو- انتشارات ‏Pax، ۲۰۰۷، است.‏

‏** ترجمه از ‏http://www.aviny.com/Quran/Farsi/chapters/QP004.aspx‏ ‏
‏ ‏


‏ ‏‎ ‎‏ ‏‎ ‎‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏



ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما درباره این نوشته:







Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2010
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال مي‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.