|
تبليغات در ايران امروز
با قيمت مناسب و كيفيت عالی |
|
|
Sun 15 10 2006 21:16
جامعه مدنی ، قدرت و جنبش زنان
محبوبه عباسقلیزاده
يكشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۵
بهانه این نوشته چراغ سبزی است که اخیرا از سوی نهاد های حکومتی و به بهانه انتخابات شوراها به "سازمان های مردم نهاد" داده می شود و برخی از این سازمان ها نیز امیدوارند که بتوانند از قبل این همکاری میان جامعه مدنی و حکومت "اعتماد سازی" کنند! بهانه دیگرم نیز رویگردانی برخی دمکراسی خواهان اصلاح طلب از جنبش های مدرن همچون جنبش زنان و اتخاذ استراتژی "تکریم سنت گرایی" و نزدیک شدن به تشکل های مردمی سنتی است. ربط جنبش زنان به جامعه مدنی را هم از این باب میدانم که اولا هر دو پدیده، مدرن است و ثانیا جامعه مدنی در حال حاضر بنوعی ظرف نیروهای موثر جنبش زنان است. هدف این نوشتار هم تنها در میان گذاشتن وضع موجود است و تحلیل موقعیت فعلی جامعه مدنی در رابطه اش با قدرت از یک طرف و با جنبش زنان از طرف دیگر. وقتی دمکراسی خواهی به سنتگرایی نزدیک میشود در جامعه ایران شکاف جنسیتی متاثر از دو شکاف بزرگتر است : شکاف بین مدرنیسم و سنت گرایی و شکاف بین دمکراسی و اقتدارگرایی . این شکاف زمانی سر فرو می بندد که دمکراسی خواهی و مدرنیسم ایرانی با یکدیگر آشتی کرده و اقتدارگرایان هم بدانند که بدون پذیرش اصول دمکراتیک نمی توانند بحران تفاوت نقش های جنسیتی و ازدیاد روز افزون مطالبات زنان را حل نمایند. برابری و رفع تبعیض، آرمانی مدرن و زاییده تعارض و تغییر نقش های سنتی میان زن و مرد در خانواده و جامعه است که در فضایی غیر دمکراتیک و اقتدارگرایانه می تواند به بحران تبدیل شود. بنابراین تحقق این آرمان نیازمند بستری دمکراتیک است که ظرفیت های دمکراتیک خود را از پایین به بالا واز طریق جامعه مدنی مدرن گرفته باشد. به مفهوم دیگر رفع شکاف های جنسیتی زمانی محقق خواهد شد که مدرنیسیم و دمکراسی خواهی در کنار یکدیگر و دوش بدوش هم باشند. این به آن معنی است که نفس دمکراسی به مفهموم یک سیستم سیاسی الزاما پدید آورنده برابری و عدالت جنسیتی نیست. تلاش های فمنیست ها و مطالبات زنان در کشورهای دمکراتیکی که دارای سبک زندگی سنتی هستند، گواه همین مطلب است. کشورهایی نظیر ژاپن، ایرلند ، ایتالیا ، اسپانیا، پرتغال و... که دمکراتیک اداره می شوند هنوز درگیر سنت های دست و پاگیر و کلیشه های منفی جنسیتی هستند. از آن سو کشورهای اقتدارگرا که حتی سایه حکومت نظامی بر سر دولت هایشان است مانند فیلیپین، پاکستان و مصر توانسته اند مترقی ترین سیستم های جاری سازی جنسیتی را طراحی کنند. اما از آنجا که این سیستم ها بالا به پایین و بدون در نظر داشت سهم جامعه مدنی است ، قادر به حل بحران های ناشی از تبعیض بر علیه زنان نشده اند. بعضی از کسانی که درسالهای اخیر یکی از شعار های اصلی اشان جامعه مدنی بود و در ضمن از دمکراسی خواهی هم دفاع می کردند ، مدتی است که سر در گریبان نقد درونی فرو برده و ناگهان ارشمیدس وار کشف کرده اند که یکی از دلایل ناکامی آنان نزدیک شدن به جنبش زنان و دفاع از مطالبات زنان بوده است. همنوایی برخی از این منتقدین با پروژه اخیر شایعه پراکنی "برادر بزرگه " بر علیه فعالان زنان، معلول محاسبه نشده ای از همین رویکرد است. البته باید این را در نظر داشت که در تاریخ ایران روند دمکراسی همیشه از بالا به پایین و از سوی نخبگان حزبی و روشنفکران اعمال شده است. چون مطالبات دمکراتیکی که توسط احزاب و خبرگان سیاسی دنبال شده است پیوسته کور جنس و مردانه بوده است. تجربه انقلاب مشروطه و دوره اصلاحات 83-76 نیز نشانگر مردانه بوده دمکراسی خواهی در ایران است. اما اگر هم در مدت کوتاه انتخابات ریاست جمهوری اخیر مسئله زنان برای آقایان عمده شد و موقتا شعار " زنان محمل دمکراسی" را سر دادند؛ نه از باب اعتقاد که از سر محاسبه صندوق های رای بوده است. بدیهی است تا زمانی که سنتگرایی مردسالارانه در سبک زندگی مردان و حتی بعضی زنان دمکراسی خواه حاکم باشد، نمی توان به واقع به شعارهای تساوی طلبانه آنان دلگرم بود. یکی دیگر از اثرات این رویکرد، تقویت نهادهای مردمی سنتی است که هرچند ظرفیت انعکاس مسائل مردم را دارد اما به شدت مردانه و کور جنس است. منظور از نهادهای سنتی ، سازمان های خیریه، هیئت های مذهبی ، اتحادیه های برخاسته از بازار ، صندوق های قرض الحسنه و...است. این نهاد ها قرن هاست که در ایران فعالند و از پایگاه اجتماعی بالایی به ویژه در بین اقشار محروم و سنتی برخوردارند.آنها مورد اعتماد مردم بوده و فضایی مساعد برای انعکاس خواسته ای آنان می باشند. یکی از دلایل اقبال مردم در انتخاب احمدی نژاد، به دلیل پشتیبانی این بخش ها از وی بوده است. دمکراسی خواهان که در دوره اصلاحات به بخش های مدرن جامعه و به ویژه زنان توجه داشتند علت شکست خود را غفلت از نهاد های سنتی فوق می دانند و علاقه مند به ترمیم روابط خود با آنان می باشند ( مجموعه تحلیل های احزاب اصلاح طلب در روزنامه های شرق و اعتماد ملی از انتخابات بدین سو). این تغییر موضع دمکراسی خواهان موجب تضعیف جامعه مدنی مدرن و نادیده گرفته شدن مطالبات زنان است. عیب ما چیست؟ اگر که از اتهاماتی که اخیرا بر ساحت فمنیستها فزونی یافته است "کریمانه" عبور کنیم، سئوال منصفانه ای که می توانیم از خودمان بپرسیم این است که به دلیل کدام ضعف داخلی ، از نظر آقایان صندوق مناسبی برای جمع آوری آرا نبوده ایم! برغم تمام محاسنی که داریم - و "به به" زیادی نیز بابت آن شنیده ایم - بهتر است چند نقطه ضعف اندک را به طور واقع بینانه در حوزه جنسیتی ببینیم: بخش های مدنی تاثیر گذار دررفع تبعیض های جنسیتی ضعیف وآسیب پذیرند . این بخش ها شامل سازمان های غیردولتی زنان ، رسانه ها ( مطبوعات ، سایت ها ، وبلاگ ها) و فعالان جنبش فمنیستی می باشد. اما هر یک از اینان نیز مواجه با نقاط ضعف و تهدیداتی هستند که باعث کندی روند تغییر وضعیت زنان است. سازمان های غیر دولتی هنوز کم تجربه و تحت نفوذ- اگر نه مادی ،روانی - نهاد های دولتی بوده و از پایگاه اجتماعی ضعیفی برخوردارند . مطبوعات زنان محدود و دچار سانسوراست و دانش اینترنتی زنان نیز در کاربری اینترنتی اندک است. جنبش فمنیستی نیز اغلب محدود به اقشارمدرن طبقه متوسط شهری بوده و برغم استقلال از منابع معمول سایر بخش های جامعه مدنی، تحت فشار نسبی است . اما مسئله مشترک این سه نیروی موثر آن است که گروه هدف خود را اغلب محصور به زنان طبقه متوسط شهر های بزرگ کرده و با توده مردم که در انحصار نیروهای مخالف تغییر وضعیت زنان یعنی سنتگرایان و اصول گرایان است کمتررابطه بر قرار کرده اند. آیا اصول گرایان جامعه مدنی را تحمل می کنند؟ رابطه بین دو طرف از همان ابتدا با بدگمانی و توهم توطئه آغاز شد: این که دولت جدید از همان دوران جنینی اش – قبل از تشکیل رسمی - با نگاه امنیتی به جامعه مدنی چشم غره برود و آن را نه یک پدیده خودجوش درون مرزها ، که وسیله ای در دست بیگانگان به حساب بیاورد . این که در دایره لغات رییس جمهور احمدی نژاد حتی یک بار هم کلمه جامعه مدنی شنیده نشود. این که بعضی از افراد فعال را بازداشت یا بازجویی کند و وقتی هم پی ببرد که همه اتهامها بی اساس بوده باز آنها را از حقوق شهروندی محروم کند و فضای ارعاب و پرهیز در اطراف آنان به وجود بیاورد. از پرونده وبلاگ نویس ها گرفته تا بازداشت و بازجویی از فعالان جنبش زنان و افرادی چون جهانبگلوو بعد مصاحبه هایی که مرتب اتهام ارتکاب انقلاب مخملین را توسط جامعه مدنی هشدار می دهد و...همه و همه نشان می دهد که از نظر این دولت جامعه مدنی غیر خودی است. این بی اعتمادی تا آنجا پیش می رود که فعالان جامعه مدنی به جای فعالیت برای مردم ، اکثر توان خود را مصروف اثبات بی گناهی خود کنند و تا آنجا پیش بروند که حاضر شوند نظارت و کنترل نیروهای انتظامی و وزارت کشور و اطلاعات وخارجه و....را در همه حرکات و سکنات خود تا گلوگاه تحمل کنند. اینجاست که دولت اصول گرا تبدیل می شود به دولت اقتدارگرا و سیکل معیوب توهم توطئه و تعارض با دمکراسی، مرتبا باعث ابتعاد مضاعف جامعه مدنی و دولت از یکدیگر می شود. در گیر شدن در همین سیکل معیوب است که جامعه مدنی را به موضعی سوق می دهد که نه تنها تحمل جنبش های اجتماعی زنده و مستقلی همچون جنبش زنان را نداشته باشد بلکه برای اثبات بی گناهی خود، فرزندان خود را آرام آرام بخورد؛ ضیافتی که دمکراسی خواهان نیز چاشنی آن را از پیش آماده کرده اند. ارسال به شبکههای اجتماعی
|
|
Iran Emrooz
(iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2010 |
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال ميگردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است. |